یازدهم ندارد

گاهی هم بیا ساکت باشیم

چشمهایمان را ببندیم

پشتمان را به هم کنیم و

ده قدم از هم دور شویم

بعد بایستیم و فکر کنیم می توانیم قدم یازدهم را برداریم یا نه؟

 

ثانیه شمار ساعت چه بی غیرت دور خودش می چرخد و زمان های عاشقی را می ساید

چه بی غیرت و بی مهابا گذشته می سازد

 ما ولی سکوت می کنیم و قدمها را می شماریم

دو

سه

چهار

 

نگران نباش من هستم

 

پنج

شش

 

بوی کاج و بوی چوب و سرمای بام تهران

 

هفت

 

خرس شانسی از دلش قلب در می آید و من از ته دل می خندم و تو از ته دل نگاهم می کنی

 

هشت

 

داد می زنیم،دعوا می کنیم،می خندیم،اخم می کنیم،قهر نمی کنیم

 

نه

 

قدمهام داره تموم می شه و لبختد می زنم

از همون لبخندهایی که دلم می خواد نبینی

 

ده

 

من بر می گردم

 

نمی دونم توی ذهنت کدوم داستان گذشته

 

اما ...

 

بیا بخندیم

به خودمان

فقط به خودمان

 

 

/ 0 نظر / 25 بازدید